کامنت...

 

سلامممممممممممممممممم بر همه دوستای جیگر خودم یعنی نوایی

حالتون خوبه؟

امیدوارم خوب خوب باشید

ماهم شکر خوبیم

دوباره یه مدت غیبت داشتم و برگشتم

حالا دوباره اومدم وبمو یه نوایی بدم

قوانین که همه قدیمیا میدونن یه یاد آوری کنم

1-سوال خصوصی ممنوع

2-کامنت خصوصی ممنوع

3-بحث سیاسی اقلیتی ممنوع

4-انتقاد و پیشنهاد مجاز

5-لینک کردید بگید لینکتون کنم

6-نظز فراموش نشه

لطفا با لبخند وارد شید

همیییییییییییییییییییییییین...

 

 

 

http://www.uploadax.com/images/43471532974531350452.jpg

 

 

 روی عکس بالا کلیک کنییییییییییییییییییییید هر چی با کلیک موس روی صفحه به دست آوردین هدیه من به شما...

[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 11:12 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

مهم نیست...

عکس با متن های جالب و خواندنی

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 5:58 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

هرکه در این بزم مقرب تر است...

http://www.nastaliqonline.ir/NastaliqOnline.ir.aspx?44681.9997454

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 18:16 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

یک دخترم...

 مטּ یڪ בخترم... 

 בقت ڪن.....✿בخــــتـــــر✿ 

 منو با هرزـہ هایے ڪـہ آویزوטּ و בنبالتטּ اشتباـہ نگیـــر... 

 از جنس اونایے ڪـہ בورت پرـہ نیستم... 

 בر نوع פֿـوבҐ פֿـاصــــم... 

 براے בاشتنҐ بایב تلاش ڪرב... 

 چوטּ براے פֿـوבҐ نمیتونҐ قیمت تعییטּ ڪنم...

 פֿـستـہ ام... 

 اما... 

 با پولا و בروغاے تو شارژ نمیشم... 

 ؋رق میڪنم... 

 בنبال مخ زבטּ و تیغ زבטּ هҐ نیستم...! 

 با یڪے میپرҐ ڪـہ ارزش منو بفهمه... 

 میفهمے چرا פالا بـہ همـہ میگم:نـــــه؟؟!! 

 چوטּ בر פבҐ نیستن... 

 تنهاҐ و بـہ تنهاییҐ افتخاااار میڪنم... 

 چوטּ منو نمیشناسטּ اבعااااا میڪنن... 

 وگرنـہ هیچڪس בر مقابلҐ هیــــچے نیس...!

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 15:39 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

یادت باشه...

 

 

_گوشی رو سایلنت کردو پرتش کرد زیر تخت...

 

با حرص پنجره رو باز کرد...و  پاکت سیگارشو از توی کشوی پاتختی برداشت..

 

و فندکشو از جیبش در اورد...

 

سیگار وگذاشت بین لباش واتیشش زد...

 

پک محکمی بهش زد و  دودشو با نفسش  و هر دو با حرص داد بیرون...

 

دستاشو گذاشت لبه پنجره وگفت:پسره ی عوضی...

 

_حیفه من.خدایا من چرا اینقد خرم؟!!!!!!!!

 

_اون برای من شیوید خورد نمیکنه اونوقت من هی خودمو کوچیک میکنم...

 

پکه دیگه ای به سیگار زدو گفت:نشونت میدم...بچرخ تا بچرخیم....

 

با من در نیوفتادی هنوز...

 

از سیگار بدت میاد؟!!!....یه بار که کشیدم کلی دعوام کردی...!!!!!!

 

حالا دیگه میکشم! ببیینم چیکار میتونی بکنی...

 

از مهمونی رفتنه من خوشت نمیاد؟!!!.از این به بعد مدام مهمونی ام..

 

.از کافی شاپ خوشت نمیاد؟!!!...دیگه هر روز تو کافه ام..

 

از رنگ زرد خوشت نمیاد؟ میگی جلفه !!!...حالا دیگه مدام میپوشم...

 

خوشت نمیاد پشته ماشین بشینم زیاد؟!!!....حالا دیگه هر روز با ماشین میرم دور دور...

 

هی اقا هنوز اون روی سگه منو ندیدی...!!!

 

توف!!!! توف به من.... میگه: مختاری هرکاری دوس داری بکنی...

 

سیگارشو از پنجره پرت کرد بیرون و یکی دیگه روشن کرد....

 

_بی شرفم اگه دیگه اسمتو بیارم...مگه کورم؟مگه کچلم؟

 

خیلی بهتر از تو هست...خیلی...

 

فک کردی کی هستی که اینجوری منو محدود میکنی؟؟؟!!!!

 

کی هستی که اشکه منو درمیاری؟!!!!!!!!!!!!

 

قطره اشکه مزاحمو با پشت دستش پاک کردوگفت:لعنت به تو...

 

.لعنت به من...اَه...

 

با خودش زمزمه کرد:زنها بعداز گریه کردن تصمیمات جدی ای میگیرن....

 

سری تکون دادو لباشو گاز گرفت....

 

پکه اخرم زد و سیگارو پرت کرد بیرون...

 

پنجره روبست ودراز کشید رو تختش...

 

پاهاشو تو دلش جمع کردو اشک ریخت و

 

به این فکر کرد که از فردا چجوری روزاشو بگذرونهـــــــــــــ

 

بدونه اون...تصمیمش جدی بود.خیلی جدی...!!!

 

خیلی مقابلش کوتاه اومده بود..

 

.خیلی مقابل لحنه بده حرف زدنش مقاومت کرده بود...!!

 

ولی ایندفعه دیگه جونش به لبش رسیده بود...

 

چشماش از اشک میسوختن و داشتن گرم میشدن برای خواب..

 

.که... صدای ویبره گوشیش اومد..

 

.ویبره وحشتناکی داشت.اگه سایلنت نبود میشد نشنید صداشو..

 

ولی وقتی سایلنت بود نمیشد متوجه شد که زنگ میخوره یا پیام میاد..

 

. دوست نداشت چشماشو باز کنه که خواب از توش بپره...

 

ولی با خودش گفت:شاید کسی کاره مهم داشته باشه...

 

مطمئن بود که اون نیست.... بخاطره همین شیرجه نزد روگوشی.....

 

..از زیر تخت بیرون اوردنش وصفحشو روشن کرد....

 

Nafas…. بدون معطلی میخواست پاکش کنه ولی دلش نیومد...

 

انگشت شصتشو لرزون گذاشت رو دکمه مشاهده...

 

اب دهنشو قورت دادو بازش کرد... "یادت باشه دوتا سیگار کشیدی"

 

از استرس نزدیک بود تمام محتویات معدش بیاد بالا...

 

خودشو نگه داشت ودوباره پیامو خوند..

 

از کجا فهمیده بود؟لبخندی روی لبش نشست و سریع رفت سمته پنجره وبازش کرد

 

با فکره اینکه شاید پایین باشه و انو با تاب ببینه دعوا کنه ملافه روتختیشو کشید

 

روی سرش نگاهی به پایین انداخت ولی کسی نبود...

 

دوباره پیام اومد با خنده بازش کرد که نوشته بود"دنبالم نگرد،رفتم"

 

لبخندی زد که دوباره پیام اومد.........

 

"اون پنجره روهم ببند سرمامیخوری می افتی رو دستمون حوصله مریض داری ندارم"

 

خندی سرمستانه ای کرد............

 

اصلا عاشق همین خل بازیا وزرنگ بازیاش بود...

 

خیلی زبل بود..........

 

نمیشد بهش دروغ گفت نشست روتخت..

 

و داشت به این فکر میکرد که جوابشو بده یا نه که پیام اومد

 

"اوووف.....بابا اون تابه زردم ازتنت در بیار،میدونم از دستم ناراختی........"

 

اینو دیگه از کجا فهمیده بود...

 

از توی کوچه نمیشد دید کی پشسته پنجرس...

 

سریع نوشت"از کجافهمیدی؟""

 

پیام اومد"برووو.....من تورومیشناسم،ازم که ناراحت میشی اول تاب زردتو میپوشی!!!"

 

تو دلش گفت:شاید یه بدی داشته باشه ولی صدتا خوبی داره...

 

خندی بلندی کرد و

 

رفت زیر پتو وصدای دکمه های گوشی وویبره های پشت سره هم دوباره شروع شد...

 

زن ها بعد از گریه،شااااید تصمیمات جدی بگیرند..

[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 23:13 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

اشتباه

اگه گفتی اشتباهش کجاست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

.
.
.
.
.

.

.

 

.

.

 

.

.

 

.

.
.
.
.

خوب دیگه نگرد
اشتباهی نداره
ثواب ختم یه قرآن را بردی
منم تو ثوابتون شریکم
اگه دوست داری بقیه هم از این ثواب بهرهمند بشن بزارش تو وبت...
[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 18:56 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

قیافه پسرا...

تبادل لینک رایگان

 

 

قیافه پسرا وقتی بهشون میگی میخوام برات زن بگیرم...

[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 16:49 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

جالبه...

[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 16:47 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

دلم...

 

دلــــــــم . . .

نــه عشــق میخــواهـــد

نــه دروغ هــای قشنگــــ

نــه ادعاهای بزرگـــــــ

دلـــــــم . . .

یکـــ فنجـــان قهــوه تــلخ میخـــواهـــد . . .

و یکـــ دوســت

کــه فقــط و فقــط . .

یکــــ دوســت بـاشـــد

و بشـــود بـا او درد و دل کـــرد

 

 

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 20:29 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]

iloveyoooooooooou

تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم

برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان

تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم

تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.

بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز.

از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم

می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست

تو را برای خاطر سلامت

به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

تو می‌پنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی

تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود

بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 19:56 ] [ ஐ✮ÑÅVÅ✮ ஐ ]
[ ]